السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

954

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

يحيىبن‌معين مىگفت : ابن اويس دو فلس مىارزد . و دارقطنى گفت : در صحيح او را برنمىگزينم . » « و ابن‌ابوخيثمه از عبداللَّه‌بن عبيداللَّه عباسى والى يمن حكايت كرده كه اسماعيل از بازرگانى بيست دينار رشوه گرفت تا كه پيراهن پنجاه‌دينارى را به امير يك‌صد دينار فروخت . و اسماعيل در « المدخل » از او ياد كرد و گفت : به اندازه‌اى به سبك عقلى و بىخردى نسبت داده مىشد كه از ذكرش كراهت دارم . گفت : و بعضىها گفتند : به احترام سنّت از او دورى كرديم . و ابن‌حزم در « المحلى » گويد كه ابوالفتح ازدى گفت : سيف‌بن‌محمّد برايم نقل كرد كه ابن‌ابىاويس حديث وضع مىكرد و بر عبداللَّه‌بن‌عمر از ابوبكربن‌محمد خواندم : عبدالرّحمان‌بن‌مكى با نوشته خبر داد كه مرا خبر داد حافظ ابوطاهر سلفى ، از ابوغالب محمّدبن حسن‌بن احمد بقلانى ، از حافظ ابوبكر احمدبن محمّدبن غالب برقانى ، از ابوالحسن دارقطنى كه گفت : محمّدبن‌موسى هاشمى كه يكى از پيشوايان است و نسائى بيش از فرزند خود به او احترام مىگذاشت - از ابوعبدالرّحمان نقل كرد كه گفت : سلمةبن شبيب برايم حكايت كرد و گفت : به چه چيز ابوعبدالرّحمان متوقّف شد . پس از آن همواره با او مدارا مىكردم تا داستان را برايم حكايت كند تا اين كه گفت : سلمةبن شبيب به من گفت : شنيدم اسماعيل‌بن ابىاويس گفت : چه بسا براى مردم مدينه حديث وضع مىكردم هنگامى در مطلبى ميان خودشان اختلاف پيدا مىكردند . برقانى گفت : به دارقطنى گفتم : چه كسى اين را از از محمّدبن‌موسى برايت حكايت كرد ؟ گفت : وزير ، آن را از نوشته‌اش نوشتم و بر او خواندم . منظورش وزير حافظ ، جليل جعفربن خنزابة بود . گويم : اين همان نكته‌اى است كه براى نسائى ازاوروشن شد ؛ درنتيجه از حديثش دورى كرد . ودرباره‌اش مطلقاً قائل شد كه اوثقه نيست . وشايد اين كردار اسماعيل در جوانىاش بوده وسپس اصلاح شده باشد . امّادرباره بخارى ومسلم